. خاطراتی از مقام معظم رهبری .

خاطراتی از مقام معظم رهبری به کوشش مجید عابدی و جمعی از مربیان کانون اسلامی قمر بنی هاشم (ع )

 

>>>>...............................................................................

 

۴۳ -

خدای متعال برای ما رهبرانی  قرار داده که با زندگی ساده خود برای ما الگو بوده اند .یکی از آنان حضرت امام خمینی (رحمة الله علیه) بود  . پس از وی حضرت آیت الله خامنه ای نیز چون اوست  . ایشان   می فرمودند که :

« من وقتی ازدواج کردم همسرم از پدرش ، که فرش فروش بوده ، فرشی به عنوان جهیزیه به همراه داشته است که هنوز نیز، با وجود فرسودگی آن ، در منزل ما از آن استفاده می شود و بجز آن ، قالی دیگری در منزل نداریم . چند مرتبه اخوالزوجه ها گفته اند که این قالی نخ نما شده و خواسته اند که آن را عوض کند ولی من اجازه نداده ام  . اصلا در طول زندگی خود ، نه قالیچه ای خریده ام و نه فرشی به خانه اضافه کرده ام ، حتی آنها را تبدیل به احسن نیز نکرده ام  . من در طول این دوران یک مرتبه گوشت تازه نخریده ام ، کوپن گوشت سردی که همه مردم از آن استفاده می کردند ما نیز از آ ن استفاده می کردیم ، مگر آنکه گوشت نذری می آوردند . سایر مایحتاج زندگی مثل پنیر، نفت و کره نیز به همین صورت تهیه می شود ».

این زندگی رهبر ماست که در بالاترین مقامات این کشور قرار دارد و در طول زندگی خود، زندان، شکنجه ، تبعید و بسیاری گرفتاریهای دیگر را به جان خریده و برای خدمت به اسلام به عنوان فردی شایسته مشغول انجام وظیفه است .

 آیت الله مصباح یزدی ،کتاب مباحثی درباره حوزه، ص :215

 

>>>>...............................................................................

 

 ۴۴-

در سال 1350 هجري شمسي كه قضيه جشن هاي 2500ساله شاهنشاهي پيش آمد، نداي امام از نجف اشرف باعث حركتهايي در حوزه علميه مشهد گرديد و ساواك با اطلاع از اين كه همه اين تحريك ها به محوريت چند نفر انجام مي پذيرد كه در رأس آنها حضرت آيت الله خامنه اي است از اين رو ايشان را دستگير و روانه زندان كرد. بنده نيز به همين دليل در زندان بودم. فرداي آن روز حضرت آيت الله خامنه اي كه در سلول مجاور من بود، بر اثر نفوذي كه در زندانبانان گذاشته بود موفق شده بود از سلول بيرون بيايد. ايشان وقتي مرا با آن وضع رقت بار ديد، فرمود: ديشب تو بودي كه ناله مي كردي؟ پاسخ دادم بله. ادامه دادم با همين وضع خون آلود مجبور شدم نماز صبح را براي اين كه قضا نشود بجا آورم،آيا نمازم صحيح است؟ آقا فرمودند : بهترين نمازي كه شايد در عمرت موفق به خواندن آن شدي همين دو ركعت بوده است. ديشب كه ناله هاي تورا مي شنيدم با خود مي گفتم: اين شخص كيست يك لحظه در دلم به جده ام حضرت زهرا )س( متوسل شدم كه صاحب اين ناله هر كه هست از شكنجه خلاصي يابد. اين سخن و ملاقات چنان در من تأثير گذاشت كه دردهاي ناشي از شكنجه را به فراموشي سپردم 

  حجت الاسلام صادقي )مشهد(

 

>>>>...............................................................................

۴۵ -

/9 شب بود كه متوجه ايستادن يك پيكان شديم. يكي از اهالي فرياد زد براي سلامتي آقا صلوات بفرستيد ما كه در مغازه حضور داشتيم از روي كنجكاوي بيرون آمديم متوجه شديم مقام معظم رهبري از آن ماشين پياده شدند. دور آقا را گرفتيم، ايشان پس از سلام و احوال پرسي تشريف آوردند و در مغازه نشستند. آقا پس از گوش دادن به درد دل صاحب مغازه و يكي دو نفر از دوستان فرمودند كه ما براي ديدار خانواده شهيدي آمده ايم. خداحافظي كردند و تشريف بردند. صاحب مغازه كه چندان مذهبي نبود و حتي گاه و بي گاه در مورد آقا حرفهايي مي زد، باورش نمي شد كه آقا به مغازه ايشان بيايند، بعدها متوجه شديم آمدن آقا به مغازه ايشان موضوعيتي داشته و اين عمل، صاحب مغازه را از رفتار خود پشيمان كرده است و امروز يكي از علاقه مندان واقعي آقا مي باشد 

 (ر-  م )از بسيجيان تهران

>>>>...............................................................................

۴۶ -

قبل از انقلاب من سيزده ساله بودم كه از طرف اداره اوقاف در مسابقات سراسري قرائت قرآن مشهد شركت كردم. در افتتاحيه مسابقات يكي از داوران از من خواست تا قرآن بخوانم .( من به علت اين كه جلسات از طرف دستگاه شاهنشاهي بود) نپذيرفتم. او اصرار كرد و من باز جواب رد دادم. در كنار من پيرمرد تاجري بود كه مرا مي شناخت. به من گفت: جواد چرا نمي روي قرآن بخواني؟ من گفتم نمي خوانم. گفت: اگر بروي پنجاه تومان به تو خواهم داد، گفتم: نمي روم. گفت: اگر بروي صد تومان مي دهم، گفتم: نمي روم. گفت دويست تومان مي دهم، گفتم: حتي اگر 500 تومان هم به من بدهي، قرآن نخواهم خواند . بعدها پيرمرد جريان را براي پدرم نقل كرده بود . روزي خدمت حضرت آيت الله خامنه اي بودم همين كه آقا مشغول صحبت بودند، يك دفعه صحبتشان را قطع كردند و فرمودند:  من يك بدهي به جواد آقا دارم و پانصد تومان از جيب خود در آوردند به من دادند. من متعجب ماندم.  آقا فرمودند:  خودت هم نمي داني براي چه به تو بدهكارم!؟ ما هميشه به خاطر قرآن خواندن شما جايزه مي داديم ولي اين بار به خاطر قرآن نخواندنت به شما هديه مي دهيم. بعدها فهميدم كه جريان فرآن نخواندن مرا پدرم براي ايشان نقل كرده بود

 جواد سادات فاطمي)از قاريان قرآن - مشهد)

>>>>...............................................................................

  
تگ ها :

 

                                   به وبلاگ خاطرات معظم رهبری خوش آمديد       

                      ********************************

                                        

                  **************************************

  
تگ ها :

خاطراتی از مقام معظم رهبری

>>>>...............................................................................

 

۳۹ -

يكي از اسناد ساواك كه ارتباط مقام معظم رهبري را با نسل جوان مورد تأكيد قرار مي دهد، سند شماره9/3003به تاريخ 1/8/1353 است كه مي نويسد:  مطهري از اين كه نماز جماعت سيد علي خامنه اي در مشهد (توسط ساواك) تعطيل شده ابراز ناراحتي كرده و گفته است : سيد علي خامنه اي از نمونه هاي ارزنده اي است كه براي آينده موجب اميدواري است و در اين مدت كوتاه در مشهد كارهاي پر ثمري انجام داده كه يكي از آن ها جمع كردن جوانان روشنفكر حوزه و دانشگاه است.

 

 سلاله الابرار، ص 88، به نقل ازاسناد ساواك، آرشيووزارت اطلاعات، ش27، به ارزيابي573 مركزاسناد انقلاب اسلامی

>>>>...............................................................................

 

۴۰ -

در زمان جنگ، زماني كه آيت الله خامنه اي رئيس جمهور بودند، روزي ايشان در حال ايراد خطبه هاي نماز جمعه بودند كه دشمنان با برنامه ريزي قبلي، بمبي را در محل برگزاري نماز جمعه منفجر كردند. بلافاصله بعد از انفجار، معظم له دست را بالا آوردند و خطبه ها را ادامه دادند. طمأنينه و آرامش ايشان، نشان از آن داشت كه اين صحنه، هيچ تأثيري در شكستن روحيه بلند آقا نداشته است. مردم نيز با متانت و صبر، فوراً نظم جلسه را برقرار كردند و خطبه هاي نماز جمعه ايشان، همچنان ادامه يافت، گويا هيچ حادثه اي رخ نداده بود، در صورتي كه در آن لحظه، عده اي شهيد و بدن هايشان قطعه قطعه شده بود و مردم نظاره گر پيكرهاي تكه تكه شده آن ها بودند. آن صحنه، از صحنه هاي به يادماندني و جاويدان انقلاب اسلامي است

حجت الاسلام والمسلمين محمدي عراقي (تهران)

>>>>...............................................................................

 

۴۱ -

در ملاقاتي كه موسيقي دانان و خواننده ها با مقام معظم رهبري داشتند، ايشان مفصّل در مورد انواع موسيقي، ابعاد موسيقي، شكل ها و رديف هاي آوازي صحبت كردند. آقاي دكتر لاريجاني تعريف مي كرد: زماني كه سخنراني تمام شد، تمام صاحب نظراني كه حضور داشتند حتي اشخاصي كه خود صاحب سبك مي باشند از اطلاعات وسيع ايشان، متحيّر مانده بودند                

 

حجت الاسلام پاينده )از اساتيد دانشگاه(

>>>>...............................................................................

 

۴۲ -

 

 

يكي از وزرا انواع و اقسام سنگ هاي گران قيمت كشور را در نماي وزارتخانه اش به كار برده بود.من او را خواستم و به او گفتم: شما چرا اين كار را كردي؟ او گفت: مسافران خارجي وقتي به وزارتخانه مي آيند و سنگ ها جلو چشمشان قرار مي گيرد، باعث جذب مشتري مي شود! گفتم: شما را به خدا آيا اين منطق قابل قبول است؟! اين همه خرج كنيم براي اينكه مشتري پيدا كنيم؟! شما مي توانيد در سالن اصلي وزارتخانه انواع و اقسام سنگ هايتان را به شكل خيلي بديع و زيبا به نمايش بگذاريد، هر مهماني كه آمد، به عنوان اداي احترام، او را به آن جا ببريد تا سنگ ها را تماشا كند، هم تماشا و هم جذب مشتري است. اين كارها بهانه اي است براي تجمل سازي و اصلاً مناسب نيست.

 رهبر معظم انقلاب حضرت آيت الله خامنه ای

>>>>...............................................................................

  
تگ ها :

 

>>>>...............................................................................

 

                                                    

>>>>...............................................................................

 

۳۵ -

يكي از مسئولان نظامي دستور تصرف مكاني را صادر كرده بود. گرچه حق با او بود، اما شيوه اقدام قانوني نبود. سازمان قضايي نيروهاي مسلح گزارش حادثه را تنظيم و خدمت مقام معظم رهبري ارسال كرد. ايشان در زير آن گزارش، مرقوم فرمودند: با متخلف برخورد كنيد ولو پسر من باشد             

 

 . حجت الاسلام نيازی

 

>>>>...............................................................................

 

۳۶ ـ

 

آخرين سفر خارجي مقام معظم رهبري در دوران رياست جمهوري، سفر به كشور چين بود. قبل از نشستن هواپيما در فرودگاه پكن، خبر دادند كه رهبر چين به شدت مريض است و امكان ملاقات او با حضرت آيت الله خامنه اي وجود ندارد.آيت الله خامنه اي نيز تصميم گرفتند متقابلاً يكي دو ملاقات تنظيم شده را لغو كنند، چون ملاقات با رهبر چين بسيار مهم بود و مي بايست انجام پذيرد. نزديك ساعت 6عصر، وقت ملاقات با نخست وزير چين بود و آقا فرمودند: من به اين ملاقات نمي روم! براي من به عنوان يك سفير، اين خبر بسيار تلخ بود. نگران بودم كه چه اتفاقي رخ خواهد داد. ما موضوع را به اطلاع چيني ها رسانديم.ساعت مقرر فرا رسيد. همه افراد آماده مذاكره بودند. خبرنگارها ايستاده بودند، اما از ورود هيأت ايراني خبري نشد! خبرنگارها مخابره كردند كه در رابطه ايران و چين مشكل جدي ايجاد شده است. مدتي گذشت، ساعت6/5 عصر، نخست وزير چين از محل كنگره خلق به محل اقامت  رئيس جمهور ايران آمد واز همان دور، با صداي بلند گفت: كوچكتر به ديدار بزگتر آمده است! بعد وارد اتاق شد. حدود يك ربع با آقا صحبت كرد و گفت: ما نهايت احترام به مهمان را، به خصوص شخصيتي مثل جناب عالي، وظيفه خود مي دانيم. مشكل بيماري رهبر چين جدي است و پزشكان ايشان را ممنوع الملاقات كرده اند. با اين حال، ما موضوع ملاقات را بررسي مي كنيم تا حل شود. با توجه به وعده نخست وزير چين، آيت الله خامنه اي پذيرفتند كه در جلسه شركت كنند و با يك ساعت تأخير در كنگره حاضر شدند و مذاكره انجام شد. روز بعد به آقا گفته شد: با توجه به نامساعد بودن حال رهبر چين، فقط ده دقيقه ملاقات صورت بگيرد كه ملاقات در بيست دقيقه انجام شد  

  دكتر علاءالدين بروجردي

>>>>...............................................................................

 

۳۷ ـ

 

سال 1374 خانمي با كودك خردسالش به مطب من مراجعه كرد. هر دوي آنان بيماري سل داشتند .ناراحتي خانم به قدري بود كه از حلقوم او خون بيرون مي آمد.  آن ها را معاينه كردم و برايشان نسخه اي نوشتم. چون نسخه را به دست آن خانم دادم، با كمال نااميدي اظهار داشت : نسخه قبلي شما را هم دارم!  من يك بار ديگر هم به شما مراجعه كرده ام و به علت ناتواني مالي، قدرت تهيه دارو را ندارم ! وي در ادامه ابراز داشت:  من چهار فرزند دارم كه همگي - به جز يك دختر ده ساله-  همين بيماري را دارند، همسرم نيز فلج و خانه نشين است و تنها نان آور خانه همان دختر ده ساله است كه با قالي بافي مبلغ اندكي به دست مي آورد و اين مقدار، تنها هزينه خريد نان ماست! من بعد از شنيدن درد دل اين خانم به او گفتم: موضوع را با دوستانم در ميان مي گذارم تا چاره اي بينديشيم و مشكل شما را حل كنيم . آن خانم از مطب من خارج شد و من هم چنان در فكر چاره جويي بودم. پس از مدتي ديدم دوباره به من مراجعه كرد. اما اين بار با دفعه قبل خيلي تفاوت داشت و از خوشحالي در پوست خود نمي گنجيد . با شادي تمام به من گفت: ديگر نيازي به تلاش شما نيست!  علت را پرسيدم، در جوابم گفت: وقتي كه به منزل رسيدم هيأتي به خانه ما آمدند و وضعيت ما را بررسي كردند. قرار شد همه ما را براي درمان به بيمارستان ببرند! گفتم: اين هيأت از سوي چه كسي آمده بودند؟ گفت : از سوي مقام معظم رهبري ! گفتم : چگونه از موضوع باخبر شده بودند؟ گفت : وقتي كه مقام معظم رهبري به قم تشريف آوردند، من ماجراي زندگيم را طي نامه اي خدمت ايشان توضيح دادم . نامه من به دست مسئولين امر سپرده شد . تمامي نامه ها را بررسي كردند، نامه افراد اورژانسي در اولويت قرار گرفت و من نيز چون چنين وضعي داشتم، مورد لطف آقا قرار گرفتم. 

 دكتر وحيدي (از پزشكان قم)

>>>>...............................................................................

 

۳۸ ـ

 

يك روز كه در منزل مقام معظم رهبري در خدمت ايشان بودم بحث ما قدري به طول انجاميد و نزديك مغرب شد. پس از اقامه نماز در محضر ايشان، معظم له رو به من كردند و فرمودند: آقا رحيم! شام را مهمان ما باشيد. بنده در عين حال كه اين را توفيقي مي دانستم، خدمتشان عرض كردم: اسباب زحمت مي شود. مقام معظم رهبري فرمودند: نه! بمانيد هر چه هست با هم مي خوريم. وقتي سفره را پهن كردند و شام را آوردند، ديدم غذاي ايشان و خانواده شان چيزي جز املت ساده نيست. من نيز بر آن سفره مهمان بودم و مقداري از همان غذاي ساده را خوردم.

سردار سرلشكر رحيم صفوي (فرمانده كل سپاه)

 

>>>>...............................................................................

 

  
تگ ها :

 

 

>>>>...............................................................................

۳۱ ـ

چند روز پس از خواستگاري خانواده بزرگوار حضرت آيت الله خامنه اي از دختر بنده، خدمت مقام معظم رهبري رسيدم. ايشان فرمودند: آقاي دكتر!  اگر خدا بخواهد با هم خويشاوند مي شويم . عرض كردم چطور؟ فرمودند: آقا مجتبي و دختر خانم شما ظاهراً يكديگر را پسنديده اند و در گفتگو به نتيجه رسيده اند. حالا نظر شما چيست؟ عرض كردم: آقا اختيار ما هم دست شماست! آقا فرمودند: شما و همسرتان استاد دانشگاه هستيد و زندگي شما با زندگي ما متفاوت است. تمام زندگي ما غير از كتاب هايم، يك وانت لوازم كهنه است. خانه ما هم دو اتاق اندروني دارد و يك اتاق بيروني كه مسئولان مي آيند و با من ديدار مي كنند. من پولي براي خريد خانه ندارم. خانه اي اجاره كرده ايم كه قرار است، در يك طبقه آن آقا مصطفي و در طبقه ديگر آقا مجتبي زندگي كنند. ما زندگي معمولي داريم و شما زندگي خوبي داريد، مثل ما زندگي نكرده ايد. آيا دختر شما حاضر است با اين وجود زندگي كند؟! زيبايي و دقت سخن رهبر معظم انقلاب براي من بسيار جالب بود. موضوع را به دخترم گفتم و او با روي باز استقبال كرد       

 

غلامعلي حداد عادل )نماينده مردم تهران در مجلس شوراي اسلامي)

>>>>...............................................................................

۳۲ ـ

 

وظيفه خود مي دانم اين مهم را به مردم مسلمان و انقلابي ايران بگويم كه من از وضع منزل حضرت آيت الله خامنه اي مطلع هستم. در خانه مقام معظم رهبري هرگز بيش از يك نوع غذا بر سر سفره نيست. خانواده ايشان روي موكت زندگي مي كنند. روزي به منزل ايشان رفتم، يك فرش مندرس و پوسيده زير پاهايم پهن بود كه من از زبري و خشني آن فرش- كه ظاهراًجهيزيه همسر ايشان بود- اذيت مي شدم از آنجا بر خاستم و به موكت پناه بردم

حجت الاسلام والمسلمين سيد احمد خميني )ره)

 

>>>>...............................................................................

 

۳۳ ـ

يك روز سه چهار نفر با يك ماشين آمدند و گفتند: حاج آقا! خودت را آماده كن كه مهمان عزيزي داري! از آنان پرسيدم: چه كسي قرار است بيايد؟ پاسخ شنيدم: رهبر معظم انقلاب. وقتي آقا وارد منزل شدند، شوق ديدار، مرا بهت زده كرده بود. آقا مرا در آغوش كشيدند و صورتم را بوسيدند، بنده نيز دست ايشان را بوسيدم. آقا داخل اتاق شدند و روي زمين نشستند. ابتدا احوال پرسي كردند و از مشكلات سؤال نمودند سپس فرمودند: ‹‹ عكس شهدايتان را بياوريد››. عكس ها را براي حضرت آقا آوردم. ايشان تك تك عكس ها را بوسيدند و آنان را روبروي خود گذاشتند و فرمودند:‹‹ اين شهدا اگر نبودند، ماهم نبوديم. ما هر چه داريم از اين شهدا داريم ››. حدود نيم ساعت در محضر آقا بوديم، وقتي خواستند تشريف ببرند رو به من كردند و فرمودند: ‹‹اجازه مي خواهيم برويم››. من گفتم: آقا! اجازه ما هم دست شماست. ناگهان متوجه شدم كه از ايشان پذيرايي نكرده ايم! ديدار ايشان آنقدر ما را شوكه كرده بود كه يادمان رفته بود، آقا مهمان ما هستند. با خجالت از ايشان عذرخواهي كردم، اما ايشان پس از لبخندي زيبا فرمودند: ‹‹ چه  اشكالي دارد؟         

                                                                                     

 آقاي مجيد شجاعي پور(پدر سه شهيد) 

 

>>>>...............................................................................

 

۳۴ ـ

 

در يكي از سفرهاي مقام معظم رهبري به استان مازندران ، آقا وارد منطقه محرومي به نام :

<< ارس ما خوست << شدند. معظم له وقتي براي بازديد به مدرسه اي وارد مي شوند، مشاهده مي كنند كه تمام ميز و صند لي ها نو است آقا احتمال مي دهند اين كارها تشريفاتي است و براي ورود معظم له اين كارها انجام گرفته است. مقام معظم رهبري با تيزبيني و ذكاوتي كه دارند از بچه ها سؤال كردند كه به من بگوييد اين ميز و صند لي ها را چه زماني براي شما آورده اند. يكي از بچه هاي كلاس جواب داد: آقا همين ديروز اين ها را آورده اند. آقا نگاه عتاب آلودي به آن مسؤول انداختند و فرمودند: ضرورت ندارد به خاطر مسؤوليني كه خودشان نسبت به مشكلات واقفند، بخواهيد صحنه سازي كنيد.

 

سردار باقر زاده- مسؤول كميته جستجوي مفقودين  {تهران}

 

>>>>...............................................................................

 

  
تگ ها :

خاطراتی از مقام معظم رهبری

>>>>...............................................................................

۲۷ ـ

يكي از دوستان مي گفت: يك روز كه مقام معظم رهبري به كوه هاي اطراف تهران رفته بودند با دختر و پسري دانشجو، بر خورد مي كنند كه به لحاظ ظاهري وضع مناسبي نداشتند و تصور مي كردند كه آقا دستور دستگيري آنها را خواهد داد، ولي بر خلاف تصورآن دو، مقام معظم رهبري با آن ها احوال پرسي كردند و از شغل و فاميل بودن آن ها سؤال كردند، پسر وقتي با خلق زيباي آقا مواجه شد، واقعيت را گفت كه ما دوست هستيم،

 آقا ابتدا درباره ورزش و مزاياي آن با آن دو صحبت كردند و بعد هم فرمودند: بد نيست صيغه محرميتي در ميان شما بر قرار شود و شما با هم ازدواج كنيد و به آن ها پيشنهاد دادند كه اگر مايل بوديد در فلان تاريخ بياييد، من آمادگي دارم كه شخصأ عقد شما را بخوانم. آن دو خداحافظي كردند و طبق قرار همراه خانواده خود، محضر آقا رسيدند.

 آقا عقد آن ها را جاري كردند و با بر خورد كريمانه مقام عظيم الشأن ولايت، اين دو جوان تغيير مسير دادند و آن دختر غير محجبه، به يك دختر محجبه و معنوي و آن پسر دانشجو به يك جوان مذهبي مبدل شدند 

 آقاي محمد امين نژاد(از كارمندان صدا و سيما- تهران)

>>>>...............................................................................

۲۸ ـ

يكي از طلاب خارجي نقل مي كرد كه وقتي وارد ايران شدم، ويزا نداشتم و حتي از داشتن حداقل امكانات محروم بودم. بعد از مدتها سعي و تلاش، چون جايي براي ماندن نداشتم از ماندن در حجره دوستان خجالت مي كشيدم، مجبور شدم مدتي را در مسجد جمكران اقامت گزينم. چند روزي كه آنجا ماندم، به امام زمان (عج) توسل پيدا كردم. همان شب در عالم رؤيا ديدم كسي به من فرمود: فردا شب مقام معظم رهبري به جمكران خواهند آمد، مشكل خودت را بنويس و تقديم ايشان كن.

من از خواب بيدار شدم، نامه اي نوشتم و منتظر ماندم. فردا شب در نيمه هاي شب ديدم مقام معظم رهبري با چند نفر وارد مسجد جمكران شدند و من با تعجب به خاطر رؤياي صادقانه نمي دانستم چه كنم. جلوتر رفتم و نامه اي كه در دست داشتم خدمت مقام معظم رهبري تقديم كردم و طولي نكشيد وقتي كه به مركز جهاني رجوع كردم به من گفتند: جواب نامه شما رسيده و شما پذيرش شده ايد و به اين صورت مشكل بنده با عنايت مقام معظم رهبري حل شد

حجت الاسلام حسين جلالی

>>>>...............................................................................

۲۹ ـ

حضرت آيت الله خامنه اي دامت بركاته در زمان رياست جمهوري به يكي از كشور هاي اسلامي رفتند و ما به عنوان همراه در خدمت ايشان بوديم. حضرت آيت الله خامنه اي به رئيس جمهور آن جا فرمودند: بدهي ما را نمي دهيد؟!

 او در جواب گفت: قرآن مي فرمايد: فَنَظِره الِي ميسره، به آدم بدهكار مهلت بدهيد. آقا با مزاح فرمودند: تا اين جا را قبول دارم ولي به شرط اين كه قسمت دوم آيه شريفه را نخوانيد كه اگر بدهكار توانايي پرداخت ندارد به او ببخشد، ان تصدَقوا خير لكم...

حجت الاسلام و المسلمين قرائتي ( تهران)

>>>>...............................................................................

۳۰ ـ

در ديداري كه مقام معظم رهبري از جانبازان شهر مقدس قم داشتند، از اولين نفري كه مقابل در مستقر بود شروع به معانقه و روبوسي نمودند. هر يك از آنان دست خلف صالح حضرت امام ( ره ) را مي بوسيدند و بر صورت و چشمان خود مي ماليدند. گاهي گريه مي كردند و دست به گردن معظم له مي انداختند. از آنجا كه برخي از عزيزان جانباز روي چرخهاي خود نشسته بودند، ايشان به حالت خميده باقي مي ماندندو صحبتهاي آنان را گوش مي دادند. يكي از جانبازان عرض كرد: آقا من تقاضا دارم كه انگشترتان را يادگاري به من بدهيد. مقام معظم رهبري بلافاصله انگشتر خود را در آوردند و به ايشان دادند. جانباز ديگري عباي رهبر را براي تبرك درخواست كرد. معظم له عباي خود را برداشتند و به آن جانباز عطا فرمودند. جانباز ويلچري ديگري عرض كرد: آقا من مي خواهم براي نجات از فشار قبر پيراهن شما را همراه كفنم داشته باشم. مقام معظم رهبري به حالت مزاح فرمودند: اينجا كه نمي شود پيراهن را از تن درآورد! وقتي به محل اسقرارم رفتم، آن را براي شما خواهم فرستاد. ديدار طولاني و صميمانه جانبازان كه تمام شد، آقا به محل اقامت خود بازگشتند و پيراهن را توسط بنده براي آن جانباز فرستادند. اين در حالي بود كه جمعيت جانبازان از مدرسه فيضيه متفرق نشده بودند             

حجت الاسلام و المسلمين ذالنوري ( فرمانده تيپ مستقل 83 امام صادق)(ع )

>>>>...............................................................................

  
تگ ها :

 

>...........          دهه فجر انقلاب اسلامی مبارک باد     ...........................

 

............  به وبلاگ خاطرات  مقام معظم رهبری   خوش آمديد   ............

                  

 

>>>>...............................................................................

۲۲ ـ

يك روز مهمان مقام معظم رهبري بودم. فرزند ايشان آقا مصطفي نيز نشسته بود كه سفره گسترده شد،آيت الله خامنه اي به وي نگاهي كرد و فرمود: شما به منزل برويد. من خدمت ايشان عرض كردم: اجازه بفرماييد آقازاده هم باشند، من از وي درخواست كرده ام كه باهم باشيم. 

آقا فرمودند: اين غذا از بيت المال است، شما هم مهمان بيت المال هستيد. براي بچه ها جايز نيست كه بر سر اين سفره بنشينند. ايشان به منزل بروند و از غذاي خانه ميل كنند. من در آن لحظه فهميدم كه خداوند چرا اين همه عزت به حضرت آقا عطا فرموده است.

حضرت آيت الله جوادي آملي  

>>>>.................................................................................

۲۳ ـ

در دوران رياست جمهوري حضرت آيت الله خامنه اي، روزي ايشان براي ديدار خانواده هاي شهدا به منطقه مجيديه تهران تشريف بردند. پس از ديدار با چند خانواده شهيد، پرسيدند: آيا باز خانواده شهيدی در اين محله وجود دارد؟ دوستان گفتند: تنها يك خانواده مسيحي باقي مانده است-كه فرزندشان درجنگ ايران و عراق شهيد شده است- آيا به خانه آن ها هم تشريف مي بريد؟ مقام عظيم الشأن ولايت جواب مثبت دادند.

هنگامي كه خبر را به اهل خانه دادند، از فرط خوشحالي در پوست خود نمي گنجيدند.خانمها سراسيمه براي حفظ حجاب به دنبال پوششي رفتند. حضرت آيت الله خامنه اي به منزل آن خانواده مسيحی واردشدند و به گرمي با آنان برخورد كردند. در زمان پذيرايي نيز-  طبق فتواي اجتهادي خود كه مسيحيان و اهل كتاب را پاك مي دانند- از ميوه هايي كه براي ايشان آورده بودند تناول كردند وبه ديگران نيز با اشاره فرمودند: شما نيز ميل كنيد تا آنان بدانند كه ما آن ها را از خودمان مي دانيم .

حجت الاسلام و المسلمين موسوي كاشاني(از اعضاي بيت- تهران)

>>>>.......................................................................................

۲۴ ـ

در ليبي، خيمه اي بر پا كرده بودند كه ارتفاع در ورودي آن خيمه كوتاه بود و به ناچار هركس مي خواست وارد بشود، بايد خم مي شد. از طرفي داخل خيمه، روبروي در، عكس قذاّفي بود، يعني هر كس وارد ميشد ناخواسته در مقابل عكس قذّافي سر خم مي كرد. حضرت آيت الله خامنه اي وقتی ميخواستند وارد خيمه شوند، به قهقرا (پشت) وارد مي شوند تا در مقابل عكس قذّافي سر خم نكنند.

آيتالله خزعلی   

 >>>>...............................................................................

۲۵ ـ

يكي از دوستان نقل مي كرد: مقام معظم رهبري در مسير برگشت از ارس ماخوست ( يكي از روستاهاي كوهستاني و محروم در جنوب شهرستان ساري ) چند زن روستايي را ديدند كه هيزم تهيه كرده بر پشت خود بسته اند وبا مشقتي هيزم ها را حمل مي كردند. معظم له وقتي با اين صحنه مواجه شدند دستور دادند ماشين متوقف شود. از ماشين پايين آمدند مقداري با آنها صحبت كردند و از مشكلات آنان سؤالاتي كردند و در آخر هم دستور فرمودند به هر كدام از آنها مبلغي را به عنوان هديه پرداخت نمايند                               .

سردار باقر زاده (مسئول كميته جستجوي مفقودين)

>>>>.................................................................................

۲۶ ـ

يك وقت بدون اطلاع وارد محله اي براي ديدن خانواده شهيدي شديم، ديديم محله پر از جمعيت است و براي ورود مقام معظم رهبري، گاو و گوسفند آماده كرده اند. آقا با ديدن صحنه ناراحت شدند و فرمودند: مگر من نگفتم مزاحم مردم نشويد و ديدار من بدون اطلاع قبلي باشد. ما عرض كرديم: آقا، از دفتر اطلاع نداده اند. بالاخره آقا وارد منزل پدر شهيد شدند و فرمودند: بگو ببينم چه كسي آمدن مرا به شما اطلاع داده است، آيا از دفتر اطلاع داده اند؟

پدر شهيد عرض كرد: نه آقا، من ديشب حاج آقا روح الله را در  خواب ديدم. پسرم علي رضا نيز در كنار امام ( ره) نشسته بود. امام (ره) رو به من كردند و فرمودند: فلاني، فردا شب مهمان عزيزي داري، از مهمانت پذيرايي كن. گفتم: مهمان من كيست؟ فرمودند: رهبر مهمان شماست، با تعجب گفتم رهبر مي خواهد به خانه ما بيايد؟! پسرم گفت : بله بابا، رهبر مي خواهد به خانه ما بيايد از ايشان پذيرايي كنيد.

 

 حجت الاسلام احدي ) از اساتيد حوزه علميه قم(

 >>>>............................................................................

  
تگ ها :

خاطراتی از مقام معظم رهبری

۱۶ - 

دختر 17 ساله اي از تهران، بنام ) زينب - ن) نامه اي به مقام معظّم رهبري مي نويسد و در آن مي آورد: روز قدس، - در ميان خطبه هاي شما - مردی  بلند شد، مثل اين كه نامه اي داشت، ولي شما چقدر تلخ او را در انظار هزاران نفر شكستيد.

مقام معظّم رهبري براي روشن شدن ذهن آن نوجوان، چنين مي نويسد:

  دختر عزيزم ! از تذكر شما خرسند و متشكرم و اميدوارم خداوند همه ما را ببخشد و از خطاهاي كوچك و بزرگ ما ـ كه كم هم نيستند ـ در گذرد.

من در باب آنچه شما ياد آوري كرده ايد، هيچ دفاعي نمي كنم. گاهي گوينده از تلخي لحن خود به قدرشنونده آگاه نمي شود، در اين موارد همه بايد از خداوند متعال بخواهند كه گوينده را متوجه و اصلاح كند و اگر ممكن شود به او تذكّر دهند . توفيق شما را از خداوند متعال مسئلت مي نمايم .

مهندس مقدم ( از اعضاي بيت  - تهران)

>>>>..............................................................................................................................

 

۱۷ ـ

روزي در خدمت مقام معظم رهبري بودم كه فرمودند: من در زمان جنگ، هميشه با لباس نظامي در جبهه ها حاضر مي شدم. اما ترديد داشتم كه آيا مصلحت همين است كه من لباس نظامي را بپوشم يا با همان لباس روحاني در جبهه ها حضور پيداكنم؟! يك روز پنجشنبه كه از جبهه به منظور شركت در نماز جمعه به تهران آمدم براي دادن گزارش مستقيماً از فرودگاه به جماران رفتم، امام ( ره) در پشت پنجره ايستاده بودند. من مشغول باز كردن بند پوتين ها شدم و اين كار مدتي طول كشيد . حضرت امام ( ره) همچنان ايستاده بودند و با لبخندي ، به دقت مرا نگاه مي كردند . چون وارد اتاق شدم و دست امام را بوسيدم، ايشان دستي به شانه من زدند و فرمودند : زماني پوشيدن لباس سربازي در عرف ما خلاف مروت بود، ولي الآن مي بينم برازنده ماست ! با اين كلام دلرباي امام ، ترديد از دلم بيرون رفت و هميشه از پوشيدن لباس نظامي لذّت مي بردم!

 

حجت الاسلام والمسلمين ذوالنوري :  فرمانده تيپ مستقل 83  

 

>>>>..............................................................................................................................

 

                                              رهبر بسیجی

 

>>>>..............................................................................................................................

 

۱۸ ـ

روزي در حسينيه جماران منبر رفتم و خاطراتي از زندگي مقام معظم رهبري بيان كردم. بعد از سخنراني، شخصي كه خود را پزشك معرفي مي كرد به من مراجعه كرد و گفت: اجازه بدهيد من هم يك خاطره براي شما بگويم: روزي در مطب بيمارستان نشسته بودم، بيماران را ويزيت مي كردم كه خانم بسيار محجبه اي به همراه فرزندش به عنوان بيمار به من مراجعه كردند. پس از معاينه، قيافه فرزند مرا به فكر فرو برد، چون به مقام معظم رهبري شباهت فراواني داشت.

 از مادر آن نوجوان سؤال كردم كه آيا شما با آيت الله خامنه اي نسبتي داريد؟ گفت: بله، من همسر  ايشان هستم. تعجب وجودم را فراگرفت، به خانم مقام معظم رهبري عرض كردم:  مگر شما پزشك خصوصي نداريد؟

ايشان گفتند : خير، آقا چنين كاري را اجازه نمي دهند و مي گويند شما بايد مانند ساير مردم، به بيمارستان مراجعه كنيد .  زماني كه رفتند. من ديگر نتوانستم به كارم ادامه بدهم. سرم را روي ميز گذاشتم و بسيار گريه كردم. من اين خاطره را از زبان آن پزشك شنيدم. تمام مشخصات وي را به ياد دارم، اما با اين حال از عالم بزگواري هم پرسيدم، ايشان نيز موضوع را تأييد فرمودند.

 

حجت الاسلام والمسلمين آقاي احدي (يكي از اساتيد حوزه علميه قم)

                                                    

 

>>>>..............................................................................................................................

۱۹ ـ

سال 1372، برادر اين جانب در يكي از ميادين شهر يزد، منكري را مشاهده مي كند و مرتكبين خلاف را نهي از منكر مي كند. جوانان خلافكار به شدت او را كتك مي زنند. ايشان راهي بيمارستان مي شود و ضاربين هم فرار مي كنند. مسئولين شهر نيز هيچگونه واكنشي نشان نمي دهند، شايد دو روز از اين قضيه مي گذشت كه يك دفعه عده اي از مسئولين براي ملاقات به بيمارستان آمدند و همه همت خود را صرف پيدا كردن ضاربين كردند. بعد ها متوجه شديم، جريان كتك خوردن برادرم در روزنامه جمهوري اسلامي درج شده بود و مقام معظم رهبري هنگام مطالعه روزنامه ها به اين خبر كه مي رسند، دور آن خط مي كشند و از مسئولين مي خواهند كه سريع پيگيري شود. در نتيجه ضاربين دستگير مي شوند و اين اقدام زمينه ساز يك راهپيمايي در حمايت از ارزش هاي اسلامي در شهر يزد مي شود.

حجت الاسلام والمسلمين آقاي علي ابوترابي(عضوهيئت علمي مؤسسه آموزشي وپژوهشي امام خميني) ره قم

>>>>..............................................................................................................................

۲۰ ـ

خانم بي نظير بوتو كه خدمت مقام عظيم الشأن ولايت آمده بود، ما نسبت به حجاب ايشان ايراد گرفتيم وحتي چادري برايشان پيدا كرديم و ايشان چادر به سر خدمت آقا رسيد. آقا از همان اول در مقام نصيحت بر آمدند و فرمودند: دخترم، تو فرزند اسلام هستي، تو فرزند اميرالمؤمنيني، تو فرزند اهل بيتي، تو فرزند قرآني، تو مسلماني، تو شيعه هستي. همين طور آقا ادامه دادند و كاري كردند كه خانم بي نظير بوتو شروع به گريه و زاري كرد و در حالي كه گريه مي كرد، مي گفت: يك خواهش دارم و آن اين كه روز قيامت مرا شفاعت كنيد

.آقا بلافاصله فرمودند: شفاعت مخصوص محمد و آل محمد(ص( است. بهترين شفاعت در اين دنيا اين است كه شما مشي و مرامتان را با اهل بيت هماهنگ كنيد. از زي) شعار و عقیده ( خودتان كه مسلمانيد، دست بر نداريد و از لباس دين خارج نشويد.                                             

  

حجت الاسلام والمسلمين موسوي كاشاني (از اعضاي بيت- تهران)    

 

>>>>..............................................................................................................................

 

۲۱  ــ

 

يك روز در حالي كه از كنار مسجدالنبی (صلي الله عليه و آله و سلم )مي گذشتم بسيار تحت تأثير قرائت امام جماعت مسجدالنبي قرار گرفتم...

 

   در آن لحظه، جواني را ديدم، كه به من گفت: چيزي فكر شما را به خود مشغول كرده است؟ گفتم: آري، ترتيل زيباي امام جماعت. ايشان گفت: یک روز بعد از نماز پيش امام جماعت مسجد رفتم.همين مطلب را عنوان كردم و از وي درخواست كردم در صورت امكان نوار كاست محتوي ترتيل خودش را به من بدهد.

ايشان از من پرسيد : اهل كجايي؟ گفتم: ايران. او گفت: ترتيل امام جمعه تهران ( سيد علي خامنه اي ) به مراتب از ترتيل من بهتر است

 

حجت الاسلام  جلال

 

>>>>..............................................................................................................................

  
تگ ها :

خاطراتی از مقام معظم رهبری

>>>>........................................................................................................................................

دل خوشيم که رهبرمان از تبار بسيجيانی است ، که حضرت روح الله آنانرا شجره طيبه شهادت ناميد....

>>>>‌........................................................................................

رهبر بسیجی

.........................................................................................

۱۳ ـ

براي عقد دخترم خدمت مقام معظّم رهبري رسيديم . قبل از عقد، مقام معظّم رهبري زوجين را به لطافت و زيبايي نصيحت كردند . بعد ازخواندن عقد، پدر داماد به آقا عرض كرد : اجازه مي دهيد داماد مدحي درباره امام عصر ( عجل الله بخواند؟   آقا استقبال كردند . داماد چند دقيقه اي درباره امام زمان ( عجل الله ) مداحي كرد و آقا او را تحسين فرمودند. آقاي لاريجاني( رياست محترم صدا و سيما ) كه در آنجا حضور داشت، رو به داماد كرد و به شوخي گفت : با صداي خوبي كه داري ، بايد شما را دعوت كنيم تا در صدا و سيما بخواني در اين لحظه مقام معظّم رهبري با قيافه اي جدي به آقاي لاريجاني فرمودند : طلبه هاي ما را از دست ما نگير . سپس رو به داماد كردند و فرمودند : عزيزم خوب درس بخوان . مبادا اين حرف ها مسيرت را عوض كند و به جاي درس دنبال اين كارها  بروي. اين نكته براي من خيلي  جالب بود كه گاهي يك شوخي ممكن است مسير شخصي را عوض كند .....

حجت الاسلام والمسلمين دكتر آقا تهرانی :‌ عضو هيئت علمي مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني (ره) قم

>>>>‌................................................................................................*.

۱۴ ـ

قرار بود مقام معظم رهبري در ساعت مشخص به منزل يكي از علما تشريف بياورند. پانزده دقيقه از وقت مقرر گذشت و آقا بعد از يك ربع تأخير تشريف آوردند. آن شخص با كنايه به آقا گفتند: شما چند دقيقه اي تأخير داشتيد. آقا فرمودند : بله ما به ديدن خانواده شهدا كه مي رويم،  معمولاً  اگر در يك كوچه چند خانواده شهيد باشد، به همه   آن ها سر مي زنم، در كوچه اي كه ما رفته بوديم، از قبل گفته بودند دو خانواده شهيد حضور دارند، بعد معلوم شد خانواده شهيد ديگري نيز حضور دارند، تأخير ما به اين علت بود. اين آقا باز درك نكرد و گفت: اين كارها براي جذب قلوب بد نيست يعني شما اين كار را براي جذب قلوب مي كنيد. مقام معظم رهبري با يك حالت جدي فرمودند: شما اسمش را هر چه مي خواهيد بگذاريد، ولي آقاي فلاني بدانيد اگر اين خانواده شهدا نبودند، اگر اين خون هاي پاك نبود، اين عمامه بر سر بنده و جنابعالي نبود.

حجت الاسلام والمسلمين آقاي موسوي كاشاني  : از اعضاي بيت- تهران

>>>>‌...............................................................................................*.

۱۵ ـ

وقتي در ايرانشهر سيل آمد، خانه هاي بسياري از مردم خراب شد. ما از طريق كرمان براي كمك رساني به ايرانشهر رفتيم. وقتي به آن جا رسيديم پرسيديم: مسئوليت كارها را چه كسي به عهده دارد؟ گفتند: آن سيدي كه داخل سيل است. نزديكتر رفتم، سيد رشيدي  (آيت الله خامنه اي ) را  ديدم كه يك كيسه آرد به دوش گرفته، پاچه هاي شلوارش را بالا زده است تا آب نگيرد و به كساني كه دچار سيل شده اند كمك مي كند . پس از سلام و احوال پرسي، به او گفتم:چه چيز نياز است؟ فرمودند: همه چيز نياز است، ولي الآن كمك هاي نقدي بهتر است. سريع به رفسنجان آمديم و در مساجد پول جمع كرده، به ايرانشهر برگشته و خدمت حضرت آيت الله خامنه اي رسيديم. ايشان فرمودند: الآن وقت خوبي است، آقايان همه جمع هستند، خوب است ببينيم با اين پول چه كار كنيم تا بيشترين استفاده را براي سيل زده ها داشته باشد. هر كس پيشنهادي داد، در پايان ايشان فرمودند: به نظر مي رسد براي هريك از خانواده هاي سيل زده يك گوسفند پاكستاني كه شير فراوان مي دهد و زاد و ولدش زياد است بخريم تا بتوانند از پوست، گوشت، شير و زاد و ولدشان استفاده كنند. اين كار ارزشمندي بود كه آن موقع براي سيل زده ها انجام شد...

حجت الاسلام والمسلمين شيخ عباس پور محمدي  (قم)

>>>>‌............................................................................................*.

  
تگ ها :

خاطراتی از مقام معظم رهبری

>>>>.................................................................

 ۹ ـ   

)آقاي سيد حسن نصرالله ( دبير كل حزب الله لبنان مي گفت : يك دفعه به همراه شوراي حزب الله لبنان محضر مقام معظم رهبري بوديم. اوج سختي و تنگنايي ما بود و خيلي به حزب الله سخت مي گذشت. كنفرانس شرم الشيخ هم صورت گرفته بود، همه توطئه ها شده بود كه حزب الله را نابود كنند.

 موقعي كه ما با رهبر معظم جهان اسلام ديدار داشتيم، ايشان به ما اميد داد و فرمود :شما پيروز مي شويد، اين چيزها زياد مهم نيست . سپس اضافه كردند : من در اداره امور كشور بعضي وقتها حل مسائل برايم دشوار مي شود و ديگر هيچ راهي پيدا نمي شود . به دوستان و اعوان و انصار مي گويم كه آماده شويد به جمكران برويم . راه قم را پيش مي گيريم و راهي مسجد جمكران مي شويم . بعد از راز و نياز با آقا، من احساس مي كنم همانجا دستي از غيب مرا راهنمايي مي كند و من در آنجا به تصميمي مي رسم ومشكل بدين صورت حل مي شود و همان تصميم را عملي مي كنم.

 

             حجت السلام والمسلمين كعبی: عضو مجلس خبرگان رهبري

 

.....*.................................................................................................<<<<

 

 ۱۰ ـ 

بعد از اقامه نماز ظهر به جماعت، معظم له براي ناهار و استراحت تشريف مي برند و دوباره ساعت 4 بعد از ظهر كارشان را شروع مي كنند. اين برنامه كاري تا نماز مغرب ادامه دارد. نماز مغرب را هم به جماعت مي خوانند. يكي از توفيقات ايشان اين است كه همه نمازهايشان را به جماعت مي خوانند، حتي نماز صبح را در خانه به جماعت اقامه مي كنند.

حضرت آيت الله خامنه اي بين نماز مغرب و عشا حدود نيم ساعت تا سه ربع در سكوت محض به تفكر و تأمل مي نشينند، حتي اگر پشت سر ايشان وزرا  و شخصيت هاي كشوري و لشكري هم نشسته باشند.

 

 ۱۱ ـ  

 

در زمينه جاذبه هايي كه حضرت آيت الله خامنه اي از قبل از انقلاب داشته اند مي توان به صحبت نيكو، برخورد خوب، نظم و وقار، مرتب بودن و تميزي لباس، ادب و احترام به ديگران و گشاده رويي با مردم و جوانان اشاره كرد. جالب اين جاست كه هيچ كس با اين همه صميميت جرأت نمي كرد خداي ناكرده در كنار ايشان شوخي زننده اي داشته باشد.

يكي از روزهايي كه آقا در مسجد كرامت اقامه نماز مي كردند، به مرحوم كرامت فرمودند: تخته سياهي را براي تدريس تهيه كنيد. استفاده از تخته سياه در مسجد براي ما خيلي عجيب بود. سپس ساعت خاصي را مقرر فرمودند كه جوان ها- دختر و پسر- براي تفسير قرآن به مسجد بيايند. گاهي دانشجويان دختر را مي ديديم كه وقتي مي خواستند وارد جلسه آقا شوند، از كيف خود چادرهايشان را در مي آوردند و به سر مي انداختند و پس از چند جلسه حضور در اين كلاس ها، به طور كلي تغيير مسير مي دادند و يك فرد متدين و انقلابي مي شدند.

 

حاج آقا فتحعليان : عضو هيأت امناء مسجد كرامت مشهد

 

>>>..........................................................................................*......

 

 ۱۲- بعـد اخلاقي     : ارتباط عاطفي با خانواده شهدا

 

در ديداري كه مقام معظم رهبري در مشهد با خانواده هاي شهدا داشتند، يك روز از خانواده اي دلجويي مي كردند كه چهار فرزندشان شهيد شده بود. مقام معظم رهبري بعد از اينكه عكس شهيدان را برايشان آوردند، اسامي همه اعضاي خانواده را سؤال فرمودند. بعد از معارفه، آقا اسم افراد را با اسم كوچك صدا مي زدند و هدايايي به آن ها مي دادند. در پايان، هديه اي نيز به پدر و مادر شهيد تقديم نمودند. در اين بين،يكي از برادران اين شهداي بزرگوار كه جانباز بود آمد و پس از دست بوسي- از روي شوق- شروع به گريه كرد.  مقام معظم رهبري از او دلجويي  كردند. پدر شهيد گفت: آقا براي همسر ايشان دعا كنيد، چون بيمار است و دكترها پول كلاني براي مداوايش خواسته اند .  مقام معظم رهبري فرمودند: هيچ ناراحتي ندارد-  ان شاءالله مشكلش حل خواهد شد.   (فرداي آن روز همسر اين برادر به دستور ولي امر مسلمين در بيمارستان بستري  و تحت معالجه قرار  گرفت ) در پايان ديدار مجدداً آقا افراد خانواده را به اسم صدا مي زدند و به آن ها شيريني مي دادند و به دست مباركشان شيريني در دهان بچه ها مي گذاشتند. 

 

آقاي مجتبي سادات فاطمی ـ  از مشهد

 

>>>....................................................................................* ..

 

        مردی که طلایه دار مردان خداست .                     

 

  
تگ ها :

← صفحه بعد